کلمات انتحاری اند
بی صبرانه با نارنجکی در کف
ایستاده اند به صف
و انتظار می کشند
نسیمی کوچک را
که نشانی از تو را در خود انباشته است .
آن وقت راه می گیرند
به سطور شعر
از استعاره و ترکیب می گذرند .
و خاکستر می شود
شعر من
نشانه های تو
و موجودی ِ بودن !
میثم غفوریان - اردی بهشت 91 - تهران
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 0:15  توسط میثم غفوریان صدیق
|
برای : محبوبه آب برین
شهادت می دهم
کلمات آونگ می شوند در من
همچنان که قناری کوچک از قناره ی قصاب
دریا کناره اش را نمی خواهد .
و گوزن در شکار شیر است .
من خانه ام را حتا تعویض کرده ام
و رژیم جدیدی برای خوردن دارم
کلمات منفرد در وعده ی صبح
جملات قصار برای نهار
و شام روزه ی سکوت با طعم دود
پزشکم اما تشخیص داده است
که بیابان گرد شوم
و اجدادم را تا مجنون جستجو کنم
شهادت می دهم
که مرده ام
و این ها همه خواب هاییست
که تو دیده ای برای من .
میثم غفوریان - اردی بهشت 91 - تهران
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:7  توسط میثم غفوریان صدیق
|
برای : جان بارت
این پنجره گشوده می شود
هر بعد از ظهر ، آن وقت
... گروه آواز خوان استخوان ماهی ها
و سایه ی دراز ملاحان بندرگاه دور
که تسبیحی از سیگارهای سفید رنگ بر گردن آویخته اند از اتاقم می گذرند .
نهنگ ها روی همین راحتی لم می دهند .
... مرگ یخچال را از خودش می انبارد .
بوی شور ِ دریا از نَفَسم بیرون می زند.
میخ ها قاب های آویزان را به کناری می اندازند .
و کلمات و دیگر چیزها را می بلعند .
من جایی نزدیک سقف راه می روم
و تو را از ارتفاع با شکوه آویزهای سقف تماشا می کنم .
پنجره بسته می شود .
میثم غفوریان - اردی بهشت 91 - همدان
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 1:2  توسط میثم غفوریان صدیق
|
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 1:0  توسط میثم غفوریان صدیق
|
|
+|
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 23:41  توسط میثم غفوریان صدیق
|