دوستی که دور و نزدیک اتفاق افتاد و حضورش نیمی شوخی و نیمی اتفاق بود !

احسان دارد می رود را محبوبه تلفنی می گوید و مهمانی خداحافظی را وعده می دهد . می گویم باشد و حتا نمی پرسم به کجا یا برای چه وقت . با خودم فکر می کنم این هم از آن شوخی های مخصوص اوست و می خواهد با ما قراری بگذارد یا به بهانه ای جمع مان کند گرد هم یاد قدیم کنیم و حرف بزنیم . چهارشنبه شب در خانه ی پدری اش جمع می شویم گرد هم و کادوی خداحافظی اش را هم می دهیم از سر شب می گوییم و می خندیم و شام می خوریم تا نوبت خدا حافظی می رسد. خوب احسان جان تو همیشه براس من دور و نزدیک بوده ای ! خیلی دور - خیلی نزدیک درک جهان بدون حتا حضور فیزیک ات در نزدیکی ما سخت است اگر چه هستی و دنیا انقدر کوچک شده که به اشاره ای در مشت توست .اما تو دیگر داری می روی تا سرنوشت ات را گوشه ای دیگر در این دنیا بسازی . چیز غریبی است این مهاجرت . برای من که یکی از برادران ام را در کنار ندارم حالا درک سخت تری از دنیا به دست می دهد . تو می روی تا دنیا های دیگری را تجربه کنی . تو اصولا اهل تجربه کردنی و چیزهای جدید را دوست داری.
کاش دلتنگی واژه کوچکی می داشت تا می شد آن را به زبان آورد هم چنان که مرگ نام کوچک زنده گی است .
احسان عزیز . تو پس فردا صبح دیگر کیلومترها از ما دوری و برای دیدن ات باید راه های طولانی تری را پیمود . تو این طور فکر نمی کنی .
هرچند توی خاطرات مشترکمان و خواب هایمان تو مثل همیشه هستی و با شوخی هایت ناگهان از راه می رسی و همه را خوشحال میکنی .
امیدوارم که هر جای این دنیای بزرگ و کوچک که هستی پاینده و پیروز شاد بمانی .
میثم غفوریان صدیق
مرداد ۸۷ - تهران
حتمن در ادامه اش آن كه " آنان به چرا مرگ خود آگاهانند " تا شعر شاملوي بزرگ بدون آسيبي در اين فضاي مجازي با رويكردي انتقادي به بحث گذاشته شود . اما نه اين بار بدون آن قسمت دوم تنها ما نيستيم كه بي چرا زنده گانيم چرا كه آنان هم به چرا مرگ خود آگاهي نداشته اند . چرا كه ما كوريم همه ي ما و نمي بينيم و اگر مي بينيم نمي فهميم و اگر مي فهميم قدرت تحليل شرايط را نداريم يا اگر اين آخرين هم در ماست جرات و توان مبارزه با آنچه غلط هاي ديگران اش مي ناميم از دست رفته است . بگذاريد كمي به همه ، به تمام آدم هايي كه مي شناسم شان به خودم و دوستانم توهين كنم اجازه بدهيد كمي به مخاطب ام توهين كنم و او را بي مايه و ترسو بخوانم چرا كه قدرت تغيير شرايط را از دست داده است ، داده ام .
فرنوش توي وب لاگش نوشته ما مردم نجيبي هستيم . فرنوش جان من با تمام ارادتي كه به تو دارم مي خواهم ادب را كنار بگذارم و بگويم اين توجيه كردن است . اين سر خود را توي برف كردن و جهان را نديدن است . چرا كه ما ابدا نجيب نيستيم ما احمقيم ما آدم هاي بدبختي هستيم كه نا فرصتي به دست مي آوريم مي دزديم و مي كشيم و حقوق بقيه ي آدم ها را پايمال مي كنيم . ما را با فرهنگ چه كار . ( خواهش مي كنيم آن چند مورد استثنا را كنار بگذاريد !) ما ابدا نجيب نيستيم ما آدم هايي هستيم كه قدرت تحليل را از دست داده ايم . چرا كه اگر قدرت تحليل مي داشت حالا خشتك حكومت را به سرش كشيده بود همان طور ها كه در انقلاب 57 . چرا كه اين ملت ابدا دموكرات نيست اصول اوليه ي دموكراسي را هم نمي داند . انقلاب هايش هم هيچ گاه دموكراتيك نبوده است اجداد ما هم همين طور ها زيسته اند . پس اگر به قول فرنوش عزيزم اين همين طور ها نشسته ايم و نگاه مي كنيم از نجابت مان نيست ازحماقت مان است . باور كنيد .
ما ملتي هستيم كه از ديوار هم ديگر بالا مي رويم و سر يك ديگر كلاه مي گذاريم . به يك ديگر فحش مي دهيم . يقه ي هم ديگر توي خيابان پاره مي كنيم و نمي گذاريم طرف مان حتا حرف هايش را بزند . چرا كه به اصلن گوش دادن را ياد نداده اند .
ما ملت تنبلي هستيم ( خواهش مي كنم توجيه نكنيد ) و اين اگر بسيار تلخ اما واقعيت است . به آما ر فاجعه بار مطالعه . سطح تاسف بر انگيز چاپ و نشر و خيلي چيز هاي ديگر دقت كنيد . به خودتان حتا . تا حالا توي زندگي چه قدر زحمت كتاب خواندن به خودتان داده ايد ، داده ايم . چه قدر هر وقت از ما درباره ي مطالعات مان سوال مي شود توجيه كرده ايم . اصولن ما ملت اهل تو جيهي هستيم و خوب از پس اين كار بر مي آييم . ما هميشه وقت گذراني هايمان را توجيه كرده ايم تنبلي يمان را و آن را به نجابت تعبير مي كنيم . براي همين است كه آدمي در سطح محمود احمدي نژاد امروز در جايگاه رياست جمهوري نشسته است و هر چه مي خواهد براي ما و تمام جهان سر هم مي كند . او هم از ماست و توجيه كردن را خوب مي داند . ما مردمي انقلابي هستيم و سر بريدن و قطع يد را خوب مي دانيم . ما خوب مي دانيم كه در يك اعتراض سراسري به دولت مان بايد از كدام بانك براي غارت كردن شروع كنيم . ما ملت بي چاره اي هستيم و چيزي براي افتخار كردن نداريم .
خواهش مي كنم دوستاني كه براي اعتلاي اين آب و خاك خودشان ، وجودشان و همه ي زندگي شان را در خطر انداخته اند به حرف هاي من خورده نگيرند . من قدر تمام آن ها را مي دانم و دست شان را مي بوسم . من به احترام تمام آن ها كه روز ها و سال هاي گذشته به خاطر اين ملت در زندان هاي اين مملكت پوست انداخته اند حاضرم تا توان دارم مبارزه كنم . اما باور كنيد ان ها استثنا بوده اند و اگر اتفاقي بيافتد مانند 57 انها دوباره كنار گذاشته مي شوند حتا اگر مانند مرحوم فروهر دشمن بي ضرر بوده باشند .
* این مطلب احتمالا حدود یکسال ونیم پیش نوشته شده است . و تقدیم شده به فرنوش حبیب نژاد- پس دوباره با همان تقدیمیه می آید روی وب !
مرا گویی که رایی ؟ من چه دانم ! چنین مجنون چرایی ؟ من چه دانم !
مرا گویی بدین زاری که هستی به عشق ام چون بر آری ؟ من چه دانم !
منم در موج دریا های عشق ات مرا گویی کجایی ؟ من چه دانم !
مرا گویی به قربانگاه جان ها نمی ترسی در آیی ؟ من چه دانم !
مرا گویی چه می جویی دگر تو! ورای روشنایی من چه دانم !
شبی بربود ناگه شمس تبریز ز من یکتا دوتایی - من چه دانم !
مرا گویی ترا با این قفس چیست اگر مرغ هوایی این قفس چیست - من چه دانم !

* توضیح : این یادداشت رامن برای طبرستان نوشتم که در شماره ۴ آن به چاپ رسید و لینک چاپ آن در شهرگان هم در وبلاگم موجود است !
اگر صرف در میان مردم بودن را برای مردان سیاسی بتوان مردمی بودن نامید و آن دولت را مردم نهاد . صد البته شکی باقی نمی ماند که دولت نهم به ریاست محمود احمدی نژاد یکی از مردمی ترین دول در طول تاریخ است . اگر چه حضور آقای رییس جمهور در میان مردم را نمی توان با هیچ تعریف سیاسی و دیپلماتیک حضوری مردمی و او را رییس جمهور دولتی مردم نهاد نام گذارد . با این همه او خود بسیار مشتاق موصوف بودن برای چنین صفتی است . رییس جمهور و مشاوران و وزرای کابینه اش مشتاقانه به حضور همه جانبه میان مردم پایبندند و این علاقه به صرف حضور خلاصه نمی شود . اگر به جایگاه ریاست جمهوری جدای از شخص حاکم بر آن جایگاه به عنوان دال اصلی و مرکز توجه دیپلماتیک نگاه کنیم . در آن صورت حضور شخص به مثابه ی رییس جمهور مدلول آن خواهد بود . مدلولی که از دالی دلالت می شود . جایگاهی که به رفتار های سیاسی و حتا روزمره انسانی شکلی ویژه می دهد و به همین دلیل او را از باقی مردمان برای همان مدت تصاحب جدا کرده و او را رییس جمهور می نامد . رییس دولت نهم اما با توجه به روحیات و ایدئولوژی خاص خودش جایگاه این دال ومدلول را عوض کرده و این اوست که به جایگاه اش شان و منزلت عطا می کند و یا می ستاند و به هر ترتیب محتوای آن جایگاه را دیگرگون می سازد . احمدی نژاد با تغییر کارکرد جایگاه اش می خواهد به رییس جمهوری مردم نهاد تبدیل شود . تعریفی که به ساده گی قابل ارائه نیست چرا که او و یارانش فراموش کرده اند به جز نهاد ریاست جمهوری نهاد های دیگری نیز برای ارائه تعاریف سیاسی موجود است و ایزوله کردن سیاست با استفاده از تعاریف در نهایت به ایزوله کردن و محدود کردن دولت ونهایتا مردم می انجامد . يكي از بزرگترين و كارسازترين روش هاي احمدي نژاد براي دستيابي به چنين هدفي سفرهاي اوست . سفرهاي دائمي او به شهر و استان ها و مناطق مختلف به عنوان :
سفرهاي استاني!
رييس جمهور در انجام اين سفرها چند هدف را پي ريزي و پيگيري كرده است كه در ذيل به طور اجمالي به جنبه هاي آن پرداخته و بررسي مي كنيم :
1- سياست يعني حرف زدن به زبان مردم:
ریاست جمهوری ایران با ساده کردن الفاظ و اصطلاحات سیاسی آن را به سطح حرف های روزمره می کاهد و سعی می کند به همه ی مردم بفهماند سیاسی بودن کار مهمی نیست بلکه آن چه اهمیت دارد در میان مردم بودن است. حتي اگر اين حرف زدن به زبان مردم مانند سخنراني 22 بهمن 1386 با گفتن يك شعار ساده و پيش پا افتاده : كي خسته ست ؟و جواب دشمن از ناحيه ي مخاطبان او انجام شود.
2- من وعده مي دهم پس هستم :
يكي از كارسازترين تاكتيك هاي احمدي نژاد در عين حرف زدن به زبان آنها دادن وعده هاي مختلف در سخنراني هاي اوست . وعده هايي مانند برملا ساختن دانه درشت هاي تخلفات اقتصادي كه هيچ گاه محقق نشد . رييس جمهور خوب مي داند كه مردم ايران از وعده شنيدن خسته نمي شنود .
3- مردي براي تمام فصول:
احمدي نژاد مرد تمام صحنه ها و مشكلات است اوبه تنهايي مي خواهد تمام مشكلات مردم را حل وفصل كند . او به ميان مردم مي رود با آنها مستقيما گفت و گو مي كند و دستورات لازم براي حل معضلات را شخصا صادر مي كند . تا ذيل تمام مشكلات شخصي و كوچك هر شهروند ايراني درج شده باشد : رييس جمهور ، محمود احمدي نژاد ! رييس جمهور به خوبي مي داند كه مردم چه قدر آدم هاي متواضع را دوست دارند . و البته به پاس ديدار مردمي رييس جمهوري حاضرند از مطالبات شان براي چند ماهي هم كه شده چشم پوشي كنند .
4- اتهام به خود :
رييس جمهور احمدي نژاد را بايد به عنوان مبتكر چنين طرحي در دول جمهوري اسلامي ستود . او واعظ چنين سخن پر خريداريست . او براي اولين بار در تاريخ جمهوري از مسئولان پيشين نظام ( عموما در تمام سخنراني ها ) تا وزراي كابينه ي خودش ( در سخنراني اخير شهر قم )را مورد اتهام قرار مي دهد . او به خوبي مي داند و به اين نكته واقف است روحيه مردم هيچ وقت به دنبال نقطه مشكل و حل آن نيست بلكه هميشه خواسته مقصر را پيدا كرده و به سزاي عمل اش برساند . پس وقتي هيچ كس نيست كه تقصيري به گردن اش بيفتد چه كسي بهتر از نزديك ترين كسان من ! او مرد ميدان تغيير و تحول هاي يك شبه و مديران و وزراي يكساله و شش ماهه است . احمدي نژاد اصولا مرد ميدان هاي موقتي است .
5- اهانت به تماشاگر :
با بررسي آن چه كه در بالا به عنوان دستاورد سفرهاي استاني رييس جمهور احمدي نژاد بررسي شد . علاوه بر آن كه متاسفانه شان اين جايگاه در نزد مردم زير سوال رفته است . به خود مردم به عنوان مخاطبان چنين دولتي ستمي رفته و آن هم اهانت به آنان از طريق كوچك شمردن آن ها چه به زبان و چه رفتار كسي است كه مي بايد حامي مردم باشد و شان آن ها را تا جاي ممكن حفظ كند .



